أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
131
تجارب الأمم ( فارسى )
كه شاپور بر آنان ، با پيلهاى پوشيده ، و سواران دلير خويش بتاخت و . . ستونهاى سنگين دژ را فرو ريخت كه ، گويى ، پايههاى آن نه سنگ كه از پارههاى آهن است . شاپور ، نضيره دختر ضيزن را با خويش ببرد و در عين التمر با وى جفت شد . گويند كه نضيره در آن شب نخوابيد [ 71 ] و از درشتى بستر خويش مىناليد كه رويه از پرنيان داشت و درونش به كژ [ 1 ] پر بود . شاپور نگريست كه بداند ناله وى از چيست . ناگهان ديد كه برگ موردى در چين شكم نرمش بمانده و آن را آزرده است . از وى پرسيد : « شگفتا ، مگر پدر تو را چه مىخورانيده است ؟ » نضيره گفت : « كره ، مغز ، انگبين زنبوران دوشيزه [ 2 ] و مى ناب . » شاپور گفت : « به پدرت سوگند كه من از وى كه چنان مىخورانيدت ، با تو نو آشناترم ، و تو را بيش از او بيازارم . » [ 3 ] پس فرمود تا مردى بر اسبى سركش بر نشست و گيسوان نضيره را به دم اسب ببستند و اسب را بتازانيدند تا نضيره به چند پاره شد . شاعران به ياد ضيزن بسيار سرودهاند و اين سرودهء زيد عدى نيز دربارهء همين ضيزن است . گويد : شهريار حضر ، آن گاه كه حضر را بساخت و . . دجله و خابور باژگزار وى بودند ، آن كه حضر را به مرمر برآورد و با آهك بياراستش ، اينك ، پرندگان بر بالاى آن آشيان گرفتهاند . دگرگونى روزگار نبخشيدش و . . پادشاهىاش برفت و درگاهش بىكس ماند .
--> [ ( 1 ) ] در متن : القزّ ، كه تازى شدهء « كژ » پارسى است : پيلهء ابريشم ، يا ابريشم كم ارزش . [ ( 2 ) ] در متن : الأبكار من النحل . در طبرى ، « نخل » ( درخت خرما ) كه تصحيف « نحل » مىنمايد . [ ( 3 ) ] در فارسنامه ( ص 62 ) سخن شاپور در اينجا چنين است : « پس چون تو به پدر نشايستى كه تو را بر اين سان پروريد ، به ديگرى چگونه شايى ؟ »